بسمه تعالی

همیشه وقتی در مورد ارتباط با جنس مخالف سوال می کردیم همه می گفتند نامحرمه ونبایدفلان ونباید...

همه از طریق احکام شرعی می گفتند که مثلا اگه بخوای با نامحرم صحبت کنی اینطوری باید باشه ویا نباید باهاش دست بدی و...

تو ذهنم بود که آیا در قرآن هم درمورد ارتباط دختر وپسر چیزی هست که ما به عنوان کلام خدا ودلیل وبرهان ازش استفاده کنیم .یه چیزی که فراتر از باید ونباید خشک باشه ،بلکه مفاهیم لطیف وزیبا یی داشته باشه که درروح آدم رسوخ کنه . البته که سعی می کردم به همون احکام محرم ونامحرم عمل کنم ولی توقران هم دنبال شواهدی برای اثبات این احکام بودم . تااینکه باآیات بسیار زیبا وپرمفهومی آشنا شدم که نکات ریز در ارتباط رو هم گویا بود.برا همین هم گفتم اینجا بیارم تا شما هم ببینید چقدر زیبا قرآن این موارد رو یادآور میشه.

فکر نکنم تمام آیات رو در این پست بتونم بنویسم ،ولی حالا یه آیه رو برای شروع انتخاب کردم وبقیه در روزهای آتی ان شاءلله:

قضیه مربوط می شه به گفتگوی دختران جوان حضرت شعیب (ع) با حضرت موسی (ع) که جوان ومجرد بود.

آیه مربوط بحث :(وهنگامی که (حضرت موسی) به آب (شهر) مدین رسید، گروهی از مردم رادرآنجا دیدکه چهارپایان خودراسیراب میکنند، ودرکنار آنان دوزن رادید که مراقب گوسفندان خویشند(حضرت موسی) به آن دوگفت : کارشما چیست؟ گفتند: ما آنها را(گوسفندان را) آب نمی دهیم تاچوپانها همگی خارج شوند وپدر ماپیرمردکهنسال است.) قصص/23

حضرت موسی (ع) بخاطرحادثه ای مجبور به فرار از شهر خود وپناه به شهر مدین شده بود وچند روزی بود که تشنه وگرسنه در بیابان بود خوب طبیعی است که چنین شخصی وقتی به آبادی می رسد اول از همه چیز به سراغ چشمه وآب میرود تا دست وروئی شسته وآبی بخورد واستراحتی بکند.حضرت موسی(ع) نیز چنین کرد وزیر درختی در نزدیکی چشمه استراحت می کرد که دید دو نفر دختر با کمال وقار وحیا با گوسفندان خویش در کناری ایستاده اند،البته کمی دورتر از چشمه . حضرت موسی که جوانی رشید وباغیرت بود در اوج خستگی ، برخواست تااگر ان دو دختر جوان مشکلی دارند ،برطرف کند.

لذا پیش آنان رفت وبا جمله ای کوتاه علت را جویا شد .(ما خطبکما) یعنی (کارشما چیست ؟) حضرت موسی در کمال مختصر گویی پرسید که برای چه در ایجا ایستاده اید ومنتظر چه هستید؟

در اینجا نکاتی هست که بهتر است ذکر شود وآن اینکه : 1- حضرت موسی (ع)بود که به طرف دختران رفت وشروع کننده صحبت شد نه دختران .

2- حضرت موسی به دو کلمه بسنده کرد وسوال خود را پرسید واز اضافه گویی پرهیز کرد .

این دوتا مطلب در مورد شیوه ارتباط وهمکلامی با نامحرم.

ادامه بحث: دخترها نیز درجواب همین شیوه را گرفته اندوجواب دادند: چون چوپانان نامحرم در کنار آبند لذا تا آنها نروند ،مابه گوسفندانمان آب نمی دهیم.ودر ادامه جمله ای گفتند که در ظاهر حرف بی ربطی است.انان گفتند ک پدر ما پرمرد کهنسالی است.

در حالی که حضرت موسی از پدر آنان سوال نکرده بود پس چرا آنان چنین جواب دادند.

نکات مهم این قسمت: 1- دختران نیز اختصار درکلام را رعایت کردند.

2-بخاطر وجود نامحرم وبرای دورماندن از وسوسه های شیطان تا حد امکان از اختلاط با جمع نامحرمان پرهیز میکردند.

3-آنان در بیرون از منزل کار میکردند ولی با حیا وعفت تمام .

4-آنان با اشاره به پدر خود به حضرت موسی رساندند که ما دارای ولی وسرپرست می باشیم واز آن دختران هرزه وخیابانی نیستیم.

5- پدر ما مرد پیر وکهنسالی است وچون نمی تواند کار کند ما مجبور شده ایم که خودمان کار بیرون را بدوش بکشیم ولی اگرامکان داشت هیچگاه به جمع نامحرمان نزدیک نمی شدیم.

6- دختران جوان برای رفتن به بیرون سعی کنند تنها نباشند.حتما با مادر ویا خواهر ویا یکی مثل اینها بیرون بروند.  





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 توسط جمال