بسمه تعالی

سلام .امروز خونه دوستم دعوتم.خیلی مهربونه .دوستم رو می گم.دوسش دارم .ولی اون منو بیشتر از خودم دوست داره. خودش هم خیلی گفته .از وقتی که می شناسمش با من دوسته .حتی وقتی که نمی شناختمش وحتی نبودم هم دوست من بود .رفیقی که وقتی ازش قهر میکنم ناراحت میشه با اینکه مشکل از طرف من بوده وکسایی رو می فرسته تا باهاش آشتی کنم. وقتی هم می رم معذرت خواهی تا می خوام بگم ببخشید می گه بی خیال بابا. ما با هم دوستیم. امروز دعوتم کرده .گفته بیا تا صبح باهم باشیم. امروز سفره رنگارنگی پهن کرده. شاید شما هم دعوتید. اونجا خیلی ها میان .آخه دوست من با همه یه جورایی آشناست. حتی با شما که دارید این نوشته رو می خونید .اسمش رو می خوای بگم برات .امروز تو مهمانی هرکی با یه اسمی اونو صدا می زنه. اگه می خوای تو هم یه اسم زیبا رو انتخاب کنی امشب دعای جوشن کبیر رو بخون اونجا هزار تا اسم نوشته شده که همه اسم دوستمه .یکی شو انتخاب کن وصداش بزن.اون منتظره تا صداش کنی .





طبقه بندی: اخلاقی،  اعتقادی، 
برچسب ها: دوست، خدا، جوشن کبیر، قهر، مهمانی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در سه شنبه 9 شهریور 1389 توسط جمال