سلام دوستان:

در ادامه جریان آشنایی حضرت موسی (ع) با دختران حضرت شعیب(ع) که نکات بسیار اموزنده ای داشت به این آیه میرسیم که خداوند می فرماید:( یکی ازآندو دختربه پدر گفت: پدرم، اورا استخدام کن، زیرابهترین کسی را که می توانی استخدام کنی آن کسی است که قوی وامین باشد) قصص / 26

نکات قابل توجه در این آیه :

1-درایات قبل هم اشاره شد که کانون خانواده حضرت شعیب چنان گرم وصمیمی بود که دختران نظرات خود را به راحتی می توانستند ارائه کنند حتی در مورد کارکردن پسرجوان در محیط خانه.

2- دختران حضرت شعیب در انتخاب حضرت موسی احساساتی عمل نکردند بلکه نکات قوت اخلاقی وجسمی اورا ملاک قرار دادند وبسیار منطقی باقضیه برخورد کردند. انها گفتند پدر جان این جوان هم از لحاظ بدنی قوی است ومی تواند کارهای سنگین را هم انجام دهد. وهمچنین پسر امینی هست( از این جهت که به ناموس خانه اهانت نکرده وچشمش پاک هست واز این لحاظ نیز مطمئن هستیم.)

3- با آمدن حضرت موسی وانجام کارهای بیرون از خانه ، دختران حضرت شعیب دیگر لزومی برای کاردر بیرون از منزل وآمدن در محیط نامحرمان را نمی دیدند . لذا از این جهت نیز مایل به آمدن ایشان برای کار درمحیط منزل بودند.( البته تا حضرت موسی مشغول به کار نشده بود دختران حضرت شعیب کارهای بیرون از منزل را بارعایت قوانین ودستورات الهی انجام می دادند ، این یعنی کار کردن خانوم ها در بیرون از منزل با این شرایط مشکلی ندارد ولی تادیدند که بااین طریق می توانند دیگر کارهای بیرون از منزل را به یک مرد بسپارند ، این پیشنهاد را دادند.)

4- حضرت شعیب در کارها با دختران خود مشورت می کرد وبه اندیشه های دختران خود ارزش می داد.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر 1388 توسط جمال

بسمه تعالی

درادامه مطالب گذشته در مورد ارتباط حضرت موسی بادختران حضرت شعیب آیه دیگری را مورد نظر قرارمیدهیم.

خداوند می فرماید: (ناگهان یکی از آندوسراغ او آمد (حضرت موسی )درحالی که بانهایت حیا گام برمی داشت، گفت: (پدرم از تودعوت میکندتا مزد آب دادن راکه برای ما انجام دادی به توبپردازد.) هنگامی که موسی نزد او(شعیب)آمدوسرگذشت خود راشرح داد،(شعیب)گفت: نترس، از قوم ظالم نجات یافتی.     سوره قصص / 25

درمطلب قبل خواندیم که حضرت موسی به دو دختر حضرت شعیب با چه کیفیتی کمک کرد وآنها بسوی خانه خود رهسپار شدندوموسی (ع) به مناجات باخدا مشغول شد.

بعداز اینکه دختران شعیب (ع) ماجرای بیرون را به پدر بازگو کردند، شعیب از انها خواست تا آن جوان را پیش او آورند. برای همین یکی از دختر ها بسوی حضرت موسی رهسپار شد وپیام پدر را به او رسانید.حضرت موسی نیز قبول کرد وبه خانه ایشان رفت ودر مورد ماجراهایی که به سر حضرت موسی آمده بود باهم صحبت کردند.

نکات مهم در این آیه:

1-خانواده حضرت شعیب آنچنان گرم وصمیمی بود که دختران به راحتی جریان ملاقات باحضرت موسی را به پدر خودگفتندوایشان را از چندوچون این دیدار باخبر کردند.(چرا که در برخی خانواده ها دراثر برخی اداب ورسوم غلط وتفکرات غیر دینی فاصله ای عمیق بین والدین وفرزندان وجود دارد.)

2- زمانیکه دختر شعیب بسوی حضرت موسی می آید با حیا وعفت کامل قدم برمیدارد،که خداوند هم از او تعریف میکند. البته منظور ایه از حیا فقط در راه رفتن اونیست بلکه تمام حرکات وسکنات این دختر از روی حیا ونجابت بود.(چون کلمه استحیاء با علی مجرور شده)

3- در دعوت کردن حضرت موسی نمی گوید( از شمامی خواهم به خانه ما بیایید تاپدرم از شما قدر دانی کند ) چراکه در این صورت دعوت از طرف خود دختر می شود واین با حیا منافات دارد بلکه به این صورت می گوید:( پدرم از شما دعوت کرد تا به منزل تشریف بیاوریدتا ....) چون نه دختر به حدکافی از حضرت موسی شناخت داشت ونه حضرت موسی از او.لذا دختر این احتیاط رامیکند که اگراین دعوت از طرف من باشد شاید جوان فکر بدی در موردمن بکند.

4- در روایات آمده که وقتی حضرت موسی با آن دختر راهی شدند ،دختر در جلومی رفت وراهنمایی می کرد .ولی چون زمانیکه پسر پشت سر دختری حرکت می کند احتمال وسوسه شیطان وجود دارد چرا که اندام دختر را از پشت سر میبیند ویا چادر دختر در اثر وزش باد تکان می خورد واحتمال وسوسه شیطان زیاد است لذا حضرت موسی ازآن دختر خواست که در پشت سر حرکت کند وهرکجا لازم به راهنمایی بود بگوید.(حضرت موسی وسوسه نشد بلکه درهای وسوسه را بست)

5-بعد از گفتگو ،حضرت شعیب(ع) به حضرت موسی (ع) فرمود: تو از آسیب های دشمنان در امانی .می بینیم که حضرت موسی در اثر یک کار خیر به آرامش وامنیت رسید.

ادامه در پستهای بعدی...  





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط جمال

بسمه تعالی

در مطلب پیش دیدیم که در ملاقات ودید اول چگونه حضرت موسی (ع) ودختران حضرت شعیب(ع) باهم رفتار کردند.واقعا نکات ارزنده ای در ایه قبل بود که باید به آنها توجه شود البته اینها همه مطالب وهمه مفهوم آیه نبود ، چیزایی که به ذهن من اومد این چند مورد بود.

در ادامه ایه بعد خداوند می فرماید: ( فسقی لهما ثم تولی الی الظل فقال رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر ) قصص / 24

یعنی ( موسی (ع) برای آندو آب کشید، سپس روبه سایه آورد وعرض کرد: پروردگارا هرخیرونیکی برمن فرستی، به آن نیازدارم)

حالا به نکات مورد بحث توجه کنیم:

1-در آیه قبل فهمیدیم که زن در اجتماع باید طوری برخورد کند که زیاددرجمع نامحرمان نباشد.

2- حضرت موسی در گفتگو، هر دو دختر را مورد خطاب قرار دادوفرمود:(ماخطبکما ) نه یکی را تا سوء ظن پیش نیاید.

3- بهتر است مردان زمانی که زنان با عفت وبا حیا را در بیرون می بینند در حالی که مشکلی برای آنها ایجاد شده بی تفاوت نباشند ونسبت به حل آن اقدام کنند.

4- پس از برطرف کردن مشکل دختران ، حضرت موسی به کناری رفت واز رابطه وگفتگوی بی موردپرهیزکرد.

5- پس از کمک کردن اولین کاری که حضرت موسی انجام داد مناجات وارتباط با خدابود، که در همه حال به یاد خدا می باشد.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر 1388 توسط جمال

بسمه تعالی

همیشه وقتی در مورد ارتباط با جنس مخالف سوال می کردیم همه می گفتند نامحرمه ونبایدفلان ونباید...

همه از طریق احکام شرعی می گفتند که مثلا اگه بخوای با نامحرم صحبت کنی اینطوری باید باشه ویا نباید باهاش دست بدی و...

تو ذهنم بود که آیا در قرآن هم درمورد ارتباط دختر وپسر چیزی هست که ما به عنوان کلام خدا ودلیل وبرهان ازش استفاده کنیم .یه چیزی که فراتر از باید ونباید خشک باشه ،بلکه مفاهیم لطیف وزیبا یی داشته باشه که درروح آدم رسوخ کنه . البته که سعی می کردم به همون احکام محرم ونامحرم عمل کنم ولی توقران هم دنبال شواهدی برای اثبات این احکام بودم . تااینکه باآیات بسیار زیبا وپرمفهومی آشنا شدم که نکات ریز در ارتباط رو هم گویا بود.برا همین هم گفتم اینجا بیارم تا شما هم ببینید چقدر زیبا قرآن این موارد رو یادآور میشه.

فکر نکنم تمام آیات رو در این پست بتونم بنویسم ،ولی حالا یه آیه رو برای شروع انتخاب کردم وبقیه در روزهای آتی ان شاءلله:

قضیه مربوط می شه به گفتگوی دختران جوان حضرت شعیب (ع) با حضرت موسی (ع) که جوان ومجرد بود.

آیه مربوط بحث :(وهنگامی که (حضرت موسی) به آب (شهر) مدین رسید، گروهی از مردم رادرآنجا دیدکه چهارپایان خودراسیراب میکنند، ودرکنار آنان دوزن رادید که مراقب گوسفندان خویشند(حضرت موسی) به آن دوگفت : کارشما چیست؟ گفتند: ما آنها را(گوسفندان را) آب نمی دهیم تاچوپانها همگی خارج شوند وپدر ماپیرمردکهنسال است.) قصص/23

حضرت موسی (ع) بخاطرحادثه ای مجبور به فرار از شهر خود وپناه به شهر مدین شده بود وچند روزی بود که تشنه وگرسنه در بیابان بود خوب طبیعی است که چنین شخصی وقتی به آبادی می رسد اول از همه چیز به سراغ چشمه وآب میرود تا دست وروئی شسته وآبی بخورد واستراحتی بکند.حضرت موسی(ع) نیز چنین کرد وزیر درختی در نزدیکی چشمه استراحت می کرد که دید دو نفر دختر با کمال وقار وحیا با گوسفندان خویش در کناری ایستاده اند،البته کمی دورتر از چشمه . حضرت موسی که جوانی رشید وباغیرت بود در اوج خستگی ، برخواست تااگر ان دو دختر جوان مشکلی دارند ،برطرف کند.

لذا پیش آنان رفت وبا جمله ای کوتاه علت را جویا شد .(ما خطبکما) یعنی (کارشما چیست ؟) حضرت موسی در کمال مختصر گویی پرسید که برای چه در ایجا ایستاده اید ومنتظر چه هستید؟

در اینجا نکاتی هست که بهتر است ذکر شود وآن اینکه : 1- حضرت موسی (ع)بود که به طرف دختران رفت وشروع کننده صحبت شد نه دختران .

2- حضرت موسی به دو کلمه بسنده کرد وسوال خود را پرسید واز اضافه گویی پرهیز کرد .

این دوتا مطلب در مورد شیوه ارتباط وهمکلامی با نامحرم.

ادامه بحث: دخترها نیز درجواب همین شیوه را گرفته اندوجواب دادند: چون چوپانان نامحرم در کنار آبند لذا تا آنها نروند ،مابه گوسفندانمان آب نمی دهیم.ودر ادامه جمله ای گفتند که در ظاهر حرف بی ربطی است.انان گفتند ک پدر ما پرمرد کهنسالی است.

در حالی که حضرت موسی از پدر آنان سوال نکرده بود پس چرا آنان چنین جواب دادند.

نکات مهم این قسمت: 1- دختران نیز اختصار درکلام را رعایت کردند.

2-بخاطر وجود نامحرم وبرای دورماندن از وسوسه های شیطان تا حد امکان از اختلاط با جمع نامحرمان پرهیز میکردند.

3-آنان در بیرون از منزل کار میکردند ولی با حیا وعفت تمام .

4-آنان با اشاره به پدر خود به حضرت موسی رساندند که ما دارای ولی وسرپرست می باشیم واز آن دختران هرزه وخیابانی نیستیم.

5- پدر ما مرد پیر وکهنسالی است وچون نمی تواند کار کند ما مجبور شده ایم که خودمان کار بیرون را بدوش بکشیم ولی اگرامکان داشت هیچگاه به جمع نامحرمان نزدیک نمی شدیم.

6- دختران جوان برای رفتن به بیرون سعی کنند تنها نباشند.حتما با مادر ویا خواهر ویا یکی مثل اینها بیرون بروند.  





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 توسط جمال

 بسمه تعالی

در آیه سوم از سوره نساء خدای تعالی میفرماید : (با زنان پاک ازدواج نمایید، دویاسه یاچهار همسر، واگر می ترسید عدالت را رعایت نکنید تنها یک همسر بگیرید ) ودر آیه 129 همان سوره می فرماید: ( شماهرگز نمی توانید درمیان زنان ، عدالت برقرار کنیدهرچند کوشش نمایید) .

ظاهرا این دو آیه با هم تباین دارند، چطور تعدد زوجات بانبود عدالتی که در ایه بعد گفته شد سازگار است ؟

جواب : مراد از عدالت در آیه اولی که مورد امر است در صورت اختیار تعدد زوجات ، عدالت در ادای حقوق آنها ورعایت تساوی ببین آنهاست. زیرا ترجیح دادن یکی از آنها جور وظلم بر دیگری است. مثلا اگر یک شب با یکی از زوجات همبستر شد ،واجب است با هر یک از زوجات دیگرش نیز یک شب همبستر شود .

ونیز در نفقه دادن باید کاملا رعایت عدل بین آنها را نماید به طوری که به هیچ یک به سبب ترجیح دادن دیگری ظلم نشود ،بلکه مستحب است رعایت تساوی در نظر کردن به آنها وبا روی گشاده به همه آنها نظر نمودن.

ونیز مستحب است رعایت تساوی در مواقعه نمودن با آنها واینکه شب در نزد هریک از آنها بیتوته نمود، صبح آن را هم نزد همان زوجه اش باشد وشکی نیست که این قسم از عدالت که تساوی در حقوق زوجات به تفصیل مذکور باشد ،امری ممکن ومقدور وتحت اختیار است ولذا مورد امر است .

اما مراد از عدالت در آیه دوم که می فرماید نمی توانید عدالت کنید واز استطاعت واختیار بشر خارج است ، (عدالت در مودت قلبی ) ومیل ومحبت است .زیرا چگونه می تواند تمام زوجاتش را به طور مساوی دوست داشته باشد وحال آنکه میل قلبی ، امری قهری ومسبب از اموری است که در تحت اختیار نیست. مثلا از آن جمله جمال وزیبایی است البته هر یک جمالش ببیشتر است علاقه قلبی به او بیشتر خواهد شد ودیگر حسن سلوک وحسن خلق است که هر یک خوشرفتارتر است میل قلبی به او بیشتر است .

در کتاب شریف کافی مروی است که ( ابن ابی العوجاء) به جناب (هشام ابن حکم ) اعتراض نمود وگفت این دو آیه با هم تناقض دارند وهشام از حضرت صادق (ع) سوال نمود : ( فاجابه ان الایه الاولی فی النفقه والثانیه فی الموده ) امام جواب دادند که آیه اولی در مورد نفقه واموری مثل آن است وآیه دوم در مورد محبت ومودت قلبی است .

در روایت دیگری آمده که رسول خدا (ص) با اینکه کمال عدل را در بین زوجات رعایت می فرمود خصوصا در تقسیم بین آنها ، عرض می کرد : ( اللهم هذه قسمتی فیما املک فلا تاخذنی فیما تملک ولا املک ) یعنی خدایا این قسمت من است در آنچه مالک آنم از رعایت عدل در صحبت ونفقه ، پس مرا در آنچه که تو مالکی ومن مالک آن نیستم مواخذه مفرما یعنی در دوستی ومیل قلبی نسبت به یکی .

برگرفته از کتاب : 82 پرسش شهید دستغیب 

منبع:
http://www.ketabevahy.blogfa.com



داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در دوشنبه 25 آبان 1388 توسط جمال
  • تعداد کل صفحات : 7  صفحات :
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7